مسيح ذبيحى
181
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
نفر دليل راه از آنجا گرفتيم . در سلش بعد از آنكه از زحمت راه آسوده شديم من از كوه قدمگاه كه در سمت شمال در نزديكى سلش واقع بود بالا رفتم و سه ساعت طول كشيد تا آنكه به قلّه رسيدم . از آنجا قلّهء برفى كوه دماوند نمايان بود . منزل نوزدهم از سلش به چشمه اين منزل هفت فرسنگ مسافت داشت . صبح شش ساعت و نيم به ظهر مانده حركت كرديم و از سمت شرقى از راه يك درّهء كم عرض روانه شديم . در بعضى جاهاى اين درّه زراعت بود و ايل سنگ سر سياه چادر زده بودند . در عرض راه درختهاى سرو و درختهاى جنگلى متدرّجا زياد مىشد . بعد از آنكه دو فرسنگ مسافت طى كرديم به تنگهء روزيه رسيديم . راه اين تنگه بسيار سخت و خطرناك بود و لكن منظر خوبى داشت . از چشمهء روزيه كه چشمهء معتبرى است گذشتيم . آب اين چشمه مثل يك رودخانه جارى است . سه ذرع عرض و نيم ذرع عمق دارد و از شكاف كوه بيرون مىآيد . مىگويند هميشه جارى است و هيچ وقت قطع نمىشود . از چشمهء روزيه از كنار رودخانه رفتيم . اين رودخانه به سمت شمال / 239 / كوه قدم گاه مىرود و از آنجا رودخانهء عظيمى شده موسوم مىشود به رود تلار و از آنجا به بحر خزر مىرود . يك فرسنگ كه طى مسافت كرديم به كوه سختى رسيديم . از آنجا بالا رفتيم قريهء معتبرهء چشمه واقعه در دامنهء كوه نيزوه از دور مشاهده مىشد . از اين كوه كه گذشتيم بعد از يك فرسنگ ديگر راه در وقت ظهر به منزل رسيديم . در ده چشمه زراعت بسيار مىشود و رودخانه كه از كوه نيز ده جارى است از وسط اين درّه مىگذرد . اهل چشمه همه سيّد هستند و مكنتى ندارند . در نزديكى ده امامزاده است . اطراف آن درختهاى گردوى كهن دارد و از مسافت بعيده نمايان است . از چشمه از سمت كوهستان شمال راهى دارد كه به مازندران مىرود . مىگويند قاطر باردار از اين راه مىتواند عبور نمايد . كوه نيزوه چهار هزار و پانصد ذرع ارتفاع دارد و با اسب مىتوان به قلّهء آن صعود نمود . مىگويند شكارگاه خوبى است . چون هوا ابر و مه بود ما بالاى كوه نرفتيم . مىگويند بيست سال قبل تراكمه تا اين كوه مىآمدند و دهات را چپو مىكردند .